تبليغاتX
هنرکده فلسفه - "اثر هنری زاده جذبه ایست که به هنرمند دست می دهد" افلاطون/رساله ایون
در یادداشت پیشین ذکر شد که افلاطون قائل به جهانی ورای این عالم پدیداری است که آنرا حقیقت عالم پدیدار می داند.قرار دادن صور و ایده ها در جهانی دیگر موجب گشت که حقایق اشیاء و امور واقعی از آنها جدا گشته و در جای دیگری قرار گیرند که تنها راه رسیدن به آ نها معرفت/اپیستمه است.فیلسوف از طریق دیالکتیک و گذر از مراحل شناخت خود را به بالاترین مرحله می رساند و با کمک عقل آنها را میبیند.

هنرمند در همان مرحله خیال/آیکازیا می ماند و با سایه ها و اشباح و از طریق قوه خیال خویش اثر هنری خود را خلق می کند.افلاطون هنرمند را در این تعریف رها نمی کند.در رساله ایون سقراط با ایون که راوی اشعار هومر است پیرامون خلق اثر هنری بحث می کند.سقراط آفرینش اثر هنری را نتیجه از خود به درشدگی هنرمند می داند.از مفهوم الهام استفاده می کند.شاعر یا هنرمند از جانب خدایان هنر "موز" الهام میگیرد و در حالتی فرا حسی در یک جذبه شاعرانه اثر هنری خویش را خلق می کند.

افلاطون اثر هنری را زاده مجموعه ای از قوانین علمی نمی داند زیرا هنرمند تنها با خیال خویش سایه هایی از وقایع این عالم را میبیند و با الهامی از ورای این جهان پدیداری سر و کار دارد.می توان گفت آنچه که برای هنرمند مهم است هیجان و عواطف اوست که در جوششی احساسی متمایز از قوه عقل او قرار دارد.

قرار گرفتن ایده ها در جهانی دیگر راه را برای کشف و شهودی عارفانه باز کرد شهودی که فیلسوف را با کمک معرفت به حقایق می رساند.هنرمند نیز با پای خیال در جوششی عاطفی آنها را در اثر هنری خود به تصویر می کشد.با ذکر این نکته که تصویر او دو مرحله از آن حقایق دورترند.

این دیدگاه افلاطون پیرامون خلق اثر هنری قرنها بعد مورد توجه هنرمندان دوره رومانتیک قرار گرفت.مکتب رومانتیسیسم که در اواخر قرن هجدهم در اروپا شکل گرفت قائل به برتری و غلبه احساس بر عقل بود. هنرمندان این دوره پایبند به احساس و خیال خود بودند و خواهان آزادی هنرمند از قیود اسلوبها در برون فکنی جوششهای درونی بودند.آثار اوژن دلاکروا.فرانسیسکو گویا.ویلیام ترنر در نقاشی و ویکتور هوگو.الکساندر دومای پدر.لامارتین در ادبیات آثار فردریک شوپن.رابرت شومان.یوهانس برامس در موسیقی نمونه های بارزی از این مکتب هستند.

william turner

پیش از رواج این مکتب مکتب نو کلاسیک با بازگشتی به هنر کلاسیک و یونان باستان والامنشی و اعتدال و نظم هنر دوره یونان را دوباره زنده کرد.آثار نقاشی ژاک لویی داوید و ژان باتیست گروز مظهر شکوه هنر یونانی است که سعی دارد اسلوب و قوانین هنر آن دوره را احیاء کند.

david

اما رومانتیکها برخلاف نو کلاسیکها سعی داشتند از قالبها بیرون بیایند و هر آنچه که جوشش احساسی موجب می شد را نمایش می دادند.توجه آنها به تمدن یونان بیشتر معطوف به اندیشه های افلاطونی بود که حقایق را اموری فراحسی ساخت و خیال وسیله ای برای گرفتن الهام از حقایق بود.اندیشه های یونانی که موجب پیروی از احساس می شد برای هنرمندان مکتب رومانتیک مهم بود.برخلاف هنر دوره گوتیک که سخت تحت فرمان قوانین عقلی مسیحی و همینطور نو کلاسیک که دربند اسلوب و قوانین زیبائی شناسانه دوره کلاسیک بود .

البته هرچند که افلاطون هنرمندان را مردانی مقدس و اعجاب انگیز می خواند با اینحال آنها را به جمهوری خویش راه نمی دهد که در یادداشت پیشین شرح داده شد.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 19:46 توسط شفق کلهر |