تبليغاتX
هنرکده فلسفه - "هنر یک نیروی خاص تولیدی است که خرد راهبر آنست" ارسطو/اخلاق نیکوماخوسی

تعریف هنر نزد ارسطو مستلزم تعریف علل چهارگانه او در مابعدالطبیعه است.ارسطو چهار علت را نام می برد:علت صوری.علت مادی.علت فاعلی.علت غائی.

صورت صندلی طرحی است که نجار چوب را به آن شکل تعین می دهد و ماده اش چوب است که قابلیت پذیرش این صورت را دارد و نجار فاعلی است که این فعل را از بالقوه بودن به بالفعل رسانده و  هدف و غایت این صندلی همانا نشستن بر روی آنست.

از نظر ارسطو هر موجودی در موجودیتش این علل چهارگانه را دارد.درهنر نیز که نوعی ساختن است این علل وجود دارند.در کتاب فن شعر سه نوع تفکر را نام می برد:شناختن/ theoria انجام دادن/ praxis ساختن/poesis

هنر ساختن است یعنی کنشی عقلانی و فرجام شناسانه.ارسطو هنر را تقلید معرفی می کند اما این تقلید با معنای افلاطونی آن تفاوت دارد.ارسطو هنر را تقلید دسته دوم از صور اعلی نمی داند بلکه هنر محاکاتی است که هنرمند از واقعیت به دست می دهد.هنرمند در محاکات خویش به جنبه کمال مطلوب یا عنصر کلی در اشیاء توجه دارد و آنرا با ذهنیت خویش ارائه می دهد.

ارسطو هنر را جزو علوم عملی می داند که هدف به دست آوردن نتیجه و محصولی عملی است اما حکمت یا فلسفه جزو علوم نظری اند زیرا معرفت برای خود معرفت خواسته می شود از اینرو حکمت دورترین علم از حواس و انتزاعی ترین علوم است و ارسطو آنرا شریف ترین می نامد.

او هنر را صرفا محصولی کاربردی مانند افلاطون نمی بیند.اگر هم از کاربرد و نتیجه آن بحث می کند منظور اهداف اخلاقی و تربیتی نیست بلکه به کارکردهای فکری و درونی هنر توجه دارد.ارسطو با حذف عالم صور افلاطونی صور را درون خود اشیاء این جهان قرار داد و تغییر و صیرورت اشیاء مادی را با پذیرش صورتهای گوناگون تعریف کرد.با این طرز فکر سیر طبیعت و صیرورت عقلانی شد.هر حرکتی و تغییری عقلانی است زیرا غایتمند و هدفمند است.ماده صرف قابلیت و پذیرش است که صورت بر روی آن می نشیند این فرایند توسط فاعلی انجام می گیرد فاعلی که غایتی عقلانی را در عمل خویش پی می گیرد.

هنرمند نیز از این دستگاه بیرون نیست.هنرمند با تقلید و محاکات از واقعیت محصولی را عرضه می کند که موجب پالایش و تزکیه نفس می شود.در تراژدی ارسطو مشخصات تراژدی بیان می کند:تراژدی باید از نظر محتوایی غنی باشد.دارای ساختمان و طرح کلی باشد.موسیقی و آواز جزء لاینفک تراژدی است که در بیان حالات شخصیتها موثر اند.تنها گفتار اشخاص مهم نیست بلکه کردار آنها هم اهمیت دارد بازیگران با کردار خویش اهداف تراژدی را بیان می کنند.تراژدی باید عنصر اندیشه را درون خویش داشته باشند و با نظم و نثر کلامی زیبا و متناسب را ارائه دهد.اتفاقات و رویدادها نه بر حسب اتفاق بلکه بر اساس طرح از پیش تعیین شده و ضروری شکل می گیرند تا به هدف برسد و در آخر تراژدی باید موجب کاتارسیس شود.

کاتارسیس یا تزکیه نفس از مفاهیمی است که بعد از ارسطو بسیار مورد توجه قرار گرفته. به نظر ارسطو تراژدی ایجاد شفقت و هراس در بیننده می کند.اتتفاقات تراژدی عواطف بیننده را به جوش و خروش وا می دارد.گاه برای قهرمان دلسوزی می کند و گاه از وقایع پیش آمده می هراسددر آخر تراژدی باید حالتی برای بیننده دست دهد که خود را خالی از این انفعالات عاطفی یابد و خود را از آنان پاک سازد.قهرمان تراژدی با مرگ خویش در صحنه آخر به کاتارسیس می رسد و خود را از تمامی ترسها و شفقتها پاک می سازد.از نظر ارسطو بیننده و قهرمان تراژدی هردو به کاتارسیس می رسند.

نظام فلسفی ارسطو غایتمند و عقلانی است که هنر نیز درون این نظام تعریف می شود.ارسطو یکی از بهترین و سرسخت ترین شاگردان افلاطون بود که نظامی کاملا انتقادی در برابر استاد بنا کرد. به قول خود او "من حقیقت را بیشتر از استاد خویش دوست دارم".البته اگر نبود افلاطونی ارسطویی هم در عرصه حکمت پدید نمی آمد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 19:56 توسط شفق کلهر |